تبليغاتX
و باز بیآغاز...
و باز بیآغاز...

هركدام از ما يك ناديا در زندگى داريم ...
 

 

آخر سر تمام شد.

 بعضي از كتاب‌ها هستند كه من جون مي‌كنم تا تمامشون كنم. يعني فكر مي‌كنم با هر ده بيست صفحه خوندن بايد كمي استراحت كنم تا بتونم كمي در موردشون فكر كنم و خودم رو با نوع نگارش اون وفق بدم.

كتاب ناديا (آندره برتون ) و ترس و لرز (سورن كيركگور) برام همينطوري بود. كه البته امروز ناديا را تمام كردم.

 ناديا جزء اولين رمان هاى سوررئاليسم است كه نويسنده براي جلوگيري از تشريح از تصاوير استفاده كرده ، و يكي از پيچيده‌ترين آن‌ها .شايد ناديا مصداق همين جمله باشد كه خود برتون در مورد يكي از تابلوهاي مورد علاقه اش‹ ميهماني نان فطير› در پاورقي كتاب مي نويسد: سرشار از نيات پنهاني است  وتاويلش باريك بيني بسيار مي‌طلبد. ‹‹هيچ بعيد نيست ضروري باشد زندگي را مثل نشاني پوشيده نويس شده‌ي سردابهاي پنهان ، رمز گشايي كنيم››.

كتاب با طرح چرايي زندگي و هستي ( همان مسئله حل نشده زندگي) آغاز مي شود. (كي هستم؟) در ادامه نويسنده با خانمي به نام ناديا برخورد مي‌كند كه ردى باشكوه در زندگى نويسنده مى گذارد، آدمي الهام‌بخش ،‌ خيال برانگيز ، بعضي مواقع خسته كننده و نااميد كننده ! كه دست آخر كارش به جنون مي‌كشد.

 شايد اين احتمال را بتوان داد كه در زندگى هر فردى دست كم يك ناديا وجود دارد كه هم خيال برانگيز است و هم نااميد كننده ، هم خسته كننده و الهام بخش.

 

 ناديا قانون كلي كه مي گويد ما آنطوري مي بينيم كه اشيا خود را نمايان مي سازند را نقض مي كند و مي گويد ما آن طور مي بينيم كه مي خواهيم ببينيم.

 

«زيبايى مانند يك ارتعاش خواهد بود يا وجود نخواهد داشت.»

 

 

ناديا

 

 

 

  ناديا براي راوي تعريف ميكند: يكي از معشوقه‌هاي ناديا وقتي دستش را به او(ناديا) نشان مي دهد، ناديا به هم چسبيدن انگشتان معشوقه اش را به دليل  وجود يك زخم مي انگارد ولي وقتي مرد هر دو دستش را به او نشان مي دهد ناديا متوجه مي شود كه هر دو دست او داراي انگشتهايي هستند كه بهم چسبيده اند.ناديا به راوي ميگويد:‹‹آيا چنين چيزي ممكن است‌ ؟  آدم اين همه وقت با كسي باشد و بارها فرصتش را پيدا كند تا او را  در همه حال ببيند، و به ريزترين حركات و خصوصياتش دقيق شود ولي در آخر بفهمد اصلا هيچ چيز نديده و متوجه آن چيز اينقدر علني نشود. به نظر... به نظر شما عشق مي‌تواند اين طوري ما را بازي بدهد؟›› *

 

پ.ن * : بخشي از رمان "ناديا" اثر "آندره برتون" ترجمه‌ي "كاوه ميرعباسي"

 

پ.ن :

 

شما نمي‌توانيد آن ستاره‌ را طوري كه من مي‌ديدم ، ببينيد.

 

( روزنامه‌ي ايران)

پنجاه كتاب برتر قرن بيستم / نادیا ۵۰ (iketab)

 

 

روز نوشت :

 

- امروز خلاصه كاراي مقدماتي تحقيقم را فرستادم. هنوز هيچ كاري نكرده كلي خسته شدم. فكر كنم اگر زمان تعيين نمي‌كرد ، تا ده روز ديگه هم نمي‌فرستادم!

 

- كمتر از 2 ساعت ديگه به تحويل سال مونده.

بابا كي گفته شب سال نو بايد سبزي پلو و ماهي بخوريم. يكي مثل من كه خيلي از ماهي خوشش نمي‌آد بايد چي‌ كنه. من ترجيح مي‌دهم تن ماهي بخورم ، اما از اين ماهي‌ها نخورم. هم بوش تو خونه با اين آشپزخانه‌هاي به اصطلاح Open تا دو روز مي‌مونه ، هم بد مزه‌است. هم دو ساعت سركاري تا پاكش كني كه مبادا يه تيغ داشته باشه !!! اصلاً ميگو هم غذاي دريايي ، چرا اينا ميگو درست نمي‌كنن؟؟؟

از الآن غر زدن‌هام شروع شد. (سالي كه نكوست ... )

 

 

پايان 1384        

 

 

 

نوشته شده توسط مریم در ساعت 21:24 | لینک  |